چرا رهبر معظم انقلاب اسلامی برجام را آتش نمی زنند؟

نام نویسنده: ابوالفضل صفری

رسانه های جریان های نظام سلطه، معاند و غیرهمسو با انقلاب اسلامی به همراه برخی جریان های به ظاهر خودی می کوشند مواضع رهبر معظم انقلاب اسلامی نسبت به برجام را متناقض جلوه دهند.

رسانه های جریان های نظام سلطه، معاند و غیرهمسو با انقلاب اسلامی به همراه برخی جریان های به ظاهر خودی می کوشند مواضع رهبر معظم انقلاب اسلامی نسبت به برجام را متناقض جلوه دهند. این هجمه ها حول جعل واقعیات درباره مذاکرات محرمانه عمان، واکنش رهبر معظم انقلاب اسلامی به تهدید آمریکا برای خروج از برجام، ادعای عقب نشینی نظام از اصولش و معرفی برجام به عنوان پروژه طراحی و اجرا شده توسط معظم له، انجام می شود.  برخلاف تصور برخی از انقلابی ها، در اندیشه امامین انقلاب اسلامی، «مردم» یکی از ارکان مشروعیت سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران هستند. بنابراین خواست و نظر مردم در پیگیری امور کلان و نیز جهت گیری نظام تا جایی که مخالف اسلام به عنوان منبع اصلی مشروعیت نظام جمهوری اسلامی نباشد مهم و اثرگذار است. مذاکرات هسته ای بیش از یک دهه طول کشید. طی سال هایی که مذاکرات انجام شد، تیم های مختلف با گرایش های متفاوت عهده دار انجام مذاکرات بودند. در این مدت رهبر معظم انقلاب اسلامی سیاستی مشخص و مبتنی بر اصول انقلاب اسلامی نسبت به آمریکا و مذاکره داشته و دارند. در خصوص مذاکرات؛ معظم له مذاکره با آمریکا را صرفاً موردی و برای حل یک مسئله خاص مجاز می دانستند. ایشان در طول مذاکرات همواره از اعضای تیم مذاکره کننده می خواستند که به طرف مقابل اعتماد نکرده، از عزت و منافع ملی تمام قد دفاع نمایند. این در حالی است که برخی نخبگان مذاکره را راهبردی برای برقراری رابطه با آمریکا می دانستند. از سال ۱۳۸۲ که تیم حسن روحانی مذاکرات را آغاز نمود تا سال ۱۳۹۲ که دوباره این تیم عهده دار مذاکرات شد، همواره تحولات رخ داده در پرونده هسته ای قائم به اجماع نخبگان و خواست و اراده مردم بوده است. اگر در اواخر دولت اصلاحات علی رغم میل اصلاح طلبان، در مقابل عهد شکنی های اروپا، توان هسته ای ایران از وضعیت آزمایشگاهی خارج و به سمت صنعتی شدن حرکت می کند، با پشتوانه مطالبه مردمی است. بعد از فتنه ۸۸ و با گراهای داخلی ها، تحریم های شدید اقتصادی علیه ایران اعمال می شود. راهبرد غرب، قرار دادن ایران در دو راهی «فشار یا عقب نشینی» و عصبانی نمودن مردم ایران است. در داخل نیز غربگرایان در اثر بخش نمودن تحریم ها از هیچ خیانتی دریغ نکردند. دولت وقت نیز با اتخاذ سیاست های زیگزاگی و غلط موجب بحرانی شدن وضعیت کشور می شود. محمود احمدی نژاد که روزگاری قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل را «کاغذپاره» می نامید  با گردش ۱۸۰ درجه ای، خواستار حل مشکلات با آمریکا از طریق مذاکره و برقراری ارتباط با این دولت مستکبر می شود. آمریکایی ها نیز خواستار مذاکرات محرمانه در عمان برای حل مسئله هسته ای می شوند. رهبر معظم انقلاب اسلامی به صورت مشروط با مذاکره محرمانه موافقت می نمایند. برخلاف ادعاهای امروز جریان انحراف، احمدی نژاد در ریز همه مسائل قرار داشت. حتی در دور دوم این مذاکرات، صالحی تنها با موافقت احمدی نژاد عازم عمان می شود. احمدی نژاد در اواخر دولت دهم با رها سازی اقتصاد ایران، عملاً همسو با غربگرایان و در زمین آمریکا قدم بر می دارد. جامعه هم با شرطی شدن در مقابل تحریم و مذاکرات و گشایش اقتصادی، همزمان با صعود بحران اقتصادی با مسئله جدیدی مواجه می شود. افشای اختلاس های گسترده اقتصادی موجب عصبانیت و ناامیدی مردم شد. همه این عوامل موجب شد تا غربگرایان در سال ۱۳۹۲ دوباره قدرت را کسب نمایند. پیروزی غربگرایان در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲، بحران های اقتصادی، اجماع نخبگانی برای مذاکره و خواست مردم موجب شد تا رهبر معظم انقلاب اسلامی با طرح «نرمش قهرمانانه» فضای لازم برای تحقق خواست عمومی و آغاز دور جدید مذاکرات را فراهم نمایند. معظم له منطبق با اصول انقلاب اسلامی و مانند گذشته، هدف از مذاکره را رفع تحریم ها و حفظ عزت و منافع ملی ایرانیان عنوان نموده و ضمن هشدار دهی درباره بد عهدی طرف مقابل، خواستار اخذ تضمین های قوی در مذاکره می شوند. مذاکرات به ایستگاه برجام می رسد. غرب قصد دارد از برجام برای افزایش فشار علیه نظام، دو قطبی سازی جامعه، گسترش نفوذ در کشور و القای شکست نظام جمهوری اسلامی ایران به مردم دنیا استفاده کند. برخلاف توصیه های رهبر معظم انقلاب اسلامی، عده ای در جبهه انقلاب با تحلیل غلط  یا با غرض ضمن تخریب شخصیت حقیقی اعضای تیم مذاکره کننده و برگزاری تجمعات خیابانی، در تقابل با راهبرد نظام و در پازل غرب قرار می گیرند. متأسفانه در اثر کنش های این محافل و عملیات روانی غربگرایان، این تصویر در بخش هایی از جامعه به وجود می آید که انقلابی ها مخالف رفع تحریم ها هستند. در نهایت رهبر معظم انقلاب، بعد از تصویب برجام در مجلس، بنا به اقتضای جامعه و با جمع بندی نظرات نهادهای ناظر به صورت مشروط با برجام موافقت می نمایند. در روزهای بعد از برجام و آشکار شدن مجدد نشانه های بدعهدی آمریکا، رهبر معظم انقلاب اسلامی برجام را تجربه ای به یاد ماندنی و عبرت آموز خوانده و با مرور وضعیت پیش آمده، منطق غربگرایان برای عقب نشینی در مقابل آمریکا را باطل اعلام می نمایند.

محافلی که در درون جبهه انقلاب، مخالفت با مذاکرات و برجام را خیابانی کرده بودند، امروز نانجیبانه رهبر معظم انقلاب اسلامی را با این ادعا که برجام پروژه شخص ایشان بوده است، متهم می نمایند. غربگرایان نیز که آب خوردن مردم را به برجام گره زده بودند وقتی با پوچ شدن ادعاها و وعده هایشان مواجه شدند، برجام را مسئله نظام خواندند. جریاناتی که یکدیگر را به خیانت متهم نموده و کاسب می خواندند، در انتساب برجام به نظام، با یکدیگر همسو می شوند. در نظام جمهوری اسلامی ایران، مجرای انجام امور از طریق ساز و کارهای مشخص قانونی و نهادهای مسئول است. رهبر معظم انقلاب اسلامی می توانند طبق قانون در شرایط اضطرار در این رویه ورود نمایند اما این دخالت بنا به سیره و اندیشه امامین انقلاب اسلامی امری همیشگی و مستمر نیست. شروط تعیین شده از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی در پذیرش و اجرای برجام باید از سوی نهادهای ذیربط عملیاتی شود. برخی از این نهادها و نخبگان می گویند برجام زنده است و ایران بایستی علی رغم رفتار آمریکایی ها به برجام پایبند مانده و تنها در صورت خروج رسمی آمریکا، ایران نیز از برجام خارج شود. در مورد اقدامات آمریکا در نقض برجام نیز اختلاف نظر وجود دارد. برخی معتقدند که این اقدامات تا امروز نقض برجام نبوده، برخی دیگر می گویند رفتار آمریکایی ها برای تحریک نمودن ایران به خروج از برجام است و عده ای هم وزن ستانده های نظام را فراتر از هزینه داده ها می دانند. برای خروج از برجام نیز در کشور اجماعی دیده نمی شود. جامعه نیز همچنان نسبت به برجام نگاه مثبت داشته (علی رغم آگاهی نسبت به هیچ بودن برجام) و نسبت به آلترناتیو برجام تصوری ندارد. چرا اجرای ناقص شروط تعیین شده از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی توسط نهادهای مسئول، مغرضانه به عقب نشینی شخص معظم له از اصول و شروط شان تفسیر می شود؟ زیرا غربگرایان در ایران نیاز دارند که مرگ برجام به نام نظام تمام شود. برجام حاصل همه ایده ها و وعده ها و شعارهای آنان است که برای ملت ایران خسارت محض بود. اگر برجام در همین وضعیت احتضار بماند غربگرایان پاسخی نخواهند داشت جز فرافکنی و انتقال مسئولیت آن به نظام. اما اگر نظام برجام را متوقف نماید؛ غربگرایان حکم مادر داغدیده ای را پیدا خواهند کرد که طفل صغیرشان با قساوت قلب و بی رحمانه به قتل رسیده است. اگر رهبر معظم انقلاب اسلامی به اقتضای شرایط جامعه و کشور، به صورت مشروط برجام را نمی پذیرفتند، چه رخ می داد؟ برجام هسته ای اولین حلقه از زنجیره برجام هایی بود که با شرطی سازی جامعه ایران برای تغییر سیرت نظام شکل گرفت. اگر نظام با برجام مخالفت می کرد؛ جامعه شرطی شده ایران نمی توانست علت مخالفت را درک کرده و غربگرایان با بحران سازی (در نازل ترین حال ممکن؛ اتفاقی که در اولین مرحله توزیع سبد کالا رخ داد) و رویداد سازی و ایجاد امواج رسانه ای و اجتماعی، موج گسترده ای از فشار اجتماعی را به وجود می آوردند که هزینه های آن به مراتب سنگین تر از برجام بود. در حالی که پذیرش مشروط این امکان را برای نظام فراهم آورد که بتواند با خلع سلاح نمودن و مشغول سازی غرب و غربگرایان، در سایر عرصه ها اقتدار ایران را افزایش دهد. واکنش های عصبی آمریکا و غربگرایان داخلی به اقتدار منطقه ای ایران یکی از قرائن اثبات کننده این موضوع است. مهم تر از این واقعیت، تجربه تاریخی و گران بهایی است که ملت ایران در مسئله تعامل با آمریکا به دست آورد. متناقض جلوه دادن مواضع رهبر معظم انقلاب اسلامی در قضیه برجام تقلایی است کور برای اعتبار و حجیت زدایی از معظم له در جامعه. مواضع و عملکرد رهبر معظم انقلاب اسلامی در دوران زعامت شان همواره روشن و واضح بوده است. آنچه ابهام دارد مواضع محافلی است به ظاهر انقلابی که به واسطه بودجه نهادهای انقلابی رشد یافته و انواع و اقسام تریبون ها را در اختیار دارند اما هنرشان سوژه سازی برای معاندان و هزینه سازی برای نظام است.

نوشته های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *