نفوذ راهبردی و راهبردهای نفوذ آمریکا

نام نویسنده: حمیدرضا شاه نظری

ناکامی آمریکایی ها در مواجهه سخت و مستقیم با انقلاب اسلامی سبب شده که در آخرین سناریو، تغییر رفتار نظام جمهوری اسلامی از طریق نفوذ پیگیری شود.

مقدمه:
آمریکایی ها با وقوع انقلاب شکوهمند اسلامی در ایران ضربه بزرگی دریافت نمودند و با رخداد این انقلاب روندهایی که برای کامل کردن سیطره آمریکایی ها بر جهان در حال پیگیری بود، ضربه سهمگینی دریافت نمود و به ناگهان متوقف شد. به همین دلیل در طی سال های پس از انقلاب اسلامی طرح ها و سناریوهای متعددی توسط نظام سلطه به رهبری آمریکا برای از بین بردن انقلاب اسلامی پیگیری شده است. ناکامی آمریکایی ها در مواجهه سخت و مستقیم با انقلاب اسلامی سبب شده که در آخرین سناریو، تغییر رفتار نظام جمهوری اسلامی از طریق نفوذ پیگیری شود. موضوعی که با هوشمندی مقام معظم رهبری(مدظله العالی) افشا شده و با هشدارهای متعدد از طرف معظم له مواجه شود.
یکی از ابعاد مهم و یا شاید مهمترین وجه طرح نفوذ آمریکا را می توان «نفوذ راهبردی» در نظر گرفت که در این نوشتار به اجمال به آن پرداخته می شود.

چرایی طراحی سناریوی نفوذ راهبردی:
در ابتدا برای فهم اهمیت سناریوی «نفوذ راهبردی» لازم است به چرایی طراحی این سناریو اشاره گردد. بررسی سیر تحولات منطقه و جهان در چند دهه اخیر حاکی از وجود روندهایی است که نوید تغییر مناسبات بین الملل و معادلات قدرت را در فضای منطقه ای و بین الملل می دهد. این روندها را می توان به صورت مجزا مورد بررسی قرار داد ولی به طور کلی می توان در رابطه با منازعه ایران و آمریکا این روندها را در دو دسته به صورت کلی نشان داد. بررسی روندهای مورد اشاره و برآیند حاصل از آنها حاکی از ایجاد دو روند کلان زیر است:
۱- روند افول قدرت آمریکا
۲- روند افزایش قدرت جمهوری اسلامی ایران

روند افول قدرت آمریکا
رویکرد ایالات متحده آمریکا پس از پایان دوره جنگ سرد و فروپاشی جبهه کمونیستی رقیب، در چارچوب نظریه «نظم نوین جهانی» تسلط بلامنازع بر نقاط کلیدی جهان و مناسبات بین الملل بود و این روند در هزاره سوم شدت پذیرفت. نومحافظه کاران آمریکا، پس از به قدرت رسیدن در انتخابات سال ۲۰۰۰، ضمن تعیین اهداف راهبردی آمریکا در غرب آسیا (خاور میانه)، ایجاد نظم هژمونیک و برتری جهانی ایالات متحده را از رهگذر تشکیل خاور میانه بزرگ (در بر گیرنده آسیای میانه، جنوب غربی آسیا و شمال آفریقا) مورد توجه قرار دادند. محدوده جغرافیایی این طرح، شامل ۲۲ کشور عربی و ۴ کشور غیر عربی بود؛ ایران، ترکیه، اسرائیل و افغانستان. در ادامه، شمال آفریقا و بعدها جنوب شرق آسیا و سرانجام آسیای میانه نیز شامل گستره آن گردید. دولت آمریکا تنها در سال مالی ۲۰۰۵ بیش از ۸۰ میلیارد دلار به بودجه شرایط اضطراری می افزاید در همین حال مبلغ ۵ میلیارد دلار را نیز جهت کمک به پیشبرد اهداف آن کشور برای کشورهای خاور میانه اختصاص داد. البته این غیر از۵/۱ میلیارد دلاری است که در قالب چالش هزاره همه ساله برای گسترش به اصطلاح لیبرال دمکراسی در جهان هزینه می گردید. ۱۵ میلیارد دلار نیز برای یک دوره ۵ ساله به قاره آفریقا اختصاص یافت.
در کنار این ها رویکرد سخت افزاری نیز از طریق لشکرکشی نظامی به منطقه و حضور مستقیم در عراق و افغانستان به بهانه مقابله با تروریسم در دستور کار قرار گرفت و میلیاردها دلار جهت تغییر جغرافیای سیاسی منطقه هزینه گردید. با همه این ها در حالی در حوزه عراق، آمریکا تلاش کرد که با استفاده از فعال کردن گسل‏های قومی و فرقه‏ای و افزایش موج حرکتهای تروریستی، به هر شکل ممکن، مانع از تشکیل دولت ائتلافی مردمی شود و به دنبال حاکم نمودن سکولارهای وابسته به خود بود و در راه اشغال ۹ ساله این کشور ۸۰۲ میلیارد دلار هزینه‌ مالی، ۴ هزار و ۴۸۴ نفر تلفات و ۳۲ هزار و ۲۰۰ نفر مجروح نظامی آمریکایی (براساس آمار رسمی) بر آمریکا تحمیل کرد. با این همه هزینه های مالی و انسانی در پایان سال ۲۰۱۱ به ناچار و با کمترین پیروزی در حالی مجبور به ترک عراق گردید که شاهد قدرت یافتن نیروهای همسو با دشمن شماره یک خود یعنی ج.ا.ا. در عراق بود.
درحوزه فشار بر محور مقاومت نیز تلاش کرد تا با تمرکز فشارهای خود در حوزه بازیگران موثر مقاومت، در کوتاه‏ترین زمان ممکن، آنها را با شکست مواجه سازد. بدین منظور در حوزه فلسطین، اقداماتی نظیر جلوگیری از تشکیل دولت حماس، وارد آوردن فشارهای شدید اقتصادی و سیاسی، ایجاد و گسترش اختلافات بین حماس و سایر گروه‏های فلسطینی، به خصوص فتح را در دستور کار خود قرار داد. در حوزه لبنان نیز خلع سلاح و به انزوا کشیدن حزب الله در صحنه داخلی، ترور رفیق حریری و خروج ارتش سوریه از لبنان، فعال کردن گسل‏های سیاسی و فرقه‏ای و طرح انقلاب مخملی در این کشور، در دستور کار قرار گرفت.
این چنین بود که در راهبرد سخت‏افزاری که با حضور سران رژیم صهیونیستی در کاخ سفید تهیه و تنظیم شد، تلاش گردید تا با استفاده از نگرانی برخی سران دست نشانده کشورهای عربی، از رشد محور مقاومت، موافقت آنها را جهت برخورد با حماس، حزب الله و سوریه و در نهایت ایران جلب کند؛ حمله به غزه با هدف سرنگونی دولت حماس(جنگ ۲۲ روزه)، دستگیری و سرکوب انقلابیون و مهار انتفاضه فلسطین، تهاجم به لبنان و اشغال جنوب این کشور تا حد فاصل رودخانه لیطانی به منظور مرعوب کردن دولت لبنان و خلع سلاح و نابودی جنبش حزب الله(جنگ ۳۳روزه)، تلاش برای تغییر رفتار سوریه در به رسمیت شناختن اسرائیل، باعث انفصال در محور مقاومت و تسلط رژیم صهیونیستی بر منطقه می گردید. اما مقاومت مجاهدانه و همت عالی حزب الله در نبردی ۳۳ روزه، و حماس در جنگ ۲۲ روزه، تمام اقدامات انجام شده در جهت تحقق طرح خاور میانه جدید را به چالش طلبید و توطئه‏های شوم صهیونیسم بین الملل و نظام سلطه جهانی را با شکست مواجه ساخت.

«سیمون هرش» خبرنگار آمریکایی در این زمینه می‏نویسد:
«قدرت و مقاومت اعجاب‏انگیز حزب الله و توانایی مداوم آن در حمله راکتی به شمال اسرائیل، یک عقب نشینی بزرگ برای کسانی است که می‏خواهند، در کاخ سفید از زور درباره ایران استفاده کنند و کسانی که استدلال می‏کنند، بمباران باعث ایجاد اپوزوسیون داخلی و انقلاب در ایران می‏شود نیز عقب نشینی کرده‏اند. قرار بود حمله به لبنان مقدمه بمباران مراکز اتمی ایران باشد»
در کنار همه این ها، ناتوانی در مواجهه با قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران در منطقه، شکست در فتنه ۸۸، عدم توانایی آمریکا در نظم جدید جهانی و تضعیف قدرت نرم آمریکا، مواجهه با بحرانهای اقتصادی پس از شکست در خاورمیانه و نهایتا تغییر موازنه استراتژیک در منطقه و بین الملل به زیان آمریکا و به سود رقبای سنتی و جدید، همه و همه از روند افول ایالات متحده آمریکا در سطح منطقه و جهان حکایت می کند.
از مهمترین نشانه هایی که هم از علل و هم مؤیدات افول قدرت آمریکا است وقوع تحولات زیر در منطقه است:

افول رژیم صهیونیستی
رژیم اشغالگر قدس نیز در طی یک دهه گذشته با چالش های جدی ای مواجه شده است که حیات سیاسی این رژیم را با تهدیدات جدی مواجه ساخته است. از سویی شکست های متوالی این رژیم در جنگ های ۳۳ روزه و ۲۲ روزه و ۵۱ روزه، نه تنها تابوی اسطوره اسرائیل شکست ناپذیر را شکسته است و جهان اسلام را با این حقیقت آشنا کرد که مقاومت تنها راه پیروزی است، در عین حال موجب بروز تهدیدات راهبردی در امنیت ملی این رژیم جعلی شده است. در حالی که زمانی سران این رژیم از آرمان نیل تا فرات سخن می راندند، امروز به مرزهای فلسطین اشغالی بسنده کرده و محتمل است دولت مستقل فسلطینی را در کنار خویش به رسمیت بشناسند. عبور و صرف نظر از سرزمین‌های مقدس تنها چالش کنونی این رژیم نیست؛ بلکه ایجاد ناامنی روانی در سرزمین‌های اشغالی خصوصا پس از جنگ های مورد اشاره، موجب ایجاد روند چشمگیر مهاجرت معکوس صهیونیست ها به مبدأ شده است و این ها همه نشانگر از دست دادن زمین و جمعیت به عنوان دو رکن اصلی حاکمیت این رژیم است. روند تقویت قدرت مقاومت در منطقه و حضور فعال جمهوری اسلامی و حزب الله در تحولات منطقه نیز نشان از افول قدرت رژیم صهیونیستی و چالش های امنیتی است که با آن مواجه است.

سقوط رژیم‌های وابسته و متحد آمریکا در منطقه
در کنار افول رژیم صهیونیستی در منطقه، روند «بیداری اسلامی» که از اواخر سال ۱۳۸۹ آغاز شد در فاز نخست موجب سقوط رژیم‌های ژئوپولتیک محور در مصر، یمن، و … و برخی دیگر از حکومت های وابسته در لیبی و تونس شد. این ها خود، تسلط نظام سلطه را بر نقاط کلیدی جهان و منطقه با چالش مواجه ساخت.

در فاز دیگر، امکان و احتمال تبدیل فاز بیداری اسلامی به مقاومت اسلامی در منطقه به بزرگترین کابوس آمریکا و رژیم صهیونیستی تبدیل شد.

روند افزایش قدرت جمهوری اسلامی ایران
در چند دهه گذشته روندهای داخلی و خارجی ج.ا.ا نشان می دهد که توانمندی و جایگاه جمهوری اسلامی ایران در عرصه‌های قدرت هوشمند (سخت، اقتصادی، نرم) در حال تقویت بوده است و با فراگیر شدن و تقویت گفتمان مقاومت در منطقه شاهد توسعه و تعمیق عمق استراتژیک ج.ا.ا بوده ایم. همچنین تقویت روند منطقه‌گرایی با همکاری ج.ا.ا که نمونه بارز آن را حضور فعال جمهوری اسلامی ایران در مناسبات و تعاملات منطقه ای و جهانی، پیوستن ایران به پیمان شانگهای به عنوان کانون تعاملات شرق در برابر غرب و رشد دیپلماسی عمومی منبعث از قدرت نرم انقلاب اسلامی نشانه هایی از همین روند بوده است.
افزایش حوزه نفوذ ج.ا.ا. تا به حدی پیش رفت که آمریکای لاتین – که تا پیش از این حیاط خلوت ایالات متحده به شمار می رفت- به عرصه رقابت ایران و آمریکا بدل شد. این چنین بود که اندیشکده مطالعات راهبردی و بین‌الملل ، در گزارشی تحت عنوان «تأثیر ایران در قاره آمریکا» به قلم «استیفن جانسون» اذعان می دارد تأثیرات ایران بواسطه قدرت نرم و دیپلماسی عمومی فعال در آمریکای جنوبی بیش از حد تصور آمریکا بوده است و اگر ایران به دنبال افزایش روابط خود با کشورهای این حوزه باشد، مشکلات بسیاری برای آمریکا بوجود می‌‌آید.
افزایش قدرت ج.ا.ا فقط مبتنی بر موارد گفته شده نبود، بلکه ایران در طی سه دهه توانست با تکیه بر توان داخلی و ملی و افزایش اقتدار منطقه ای، در ۴ حوزه قدرت، رشد بسیاری کرده و موقعیت برتر را کسب نماید. این ۴ حوزه قدرت عبارتند از:
۱- افزایش اقتدار منطقه ای و عمق استراتژیک
در طی سال های پس از انقلاب اسلامی و ایجاد بیداری اسلامی در منطقه، با تشکیل هسته های مقاومت و به تبع آن شکل گیری محور مقاومت در منطقه، اقتدار منطقه ای و عمق راهبردی ایران به شدت رشد کرد و نفوذ راهبردی ایران را در منطقه تا کرانه های مدیترانه گسترش داد.
۲- رشد برتری نظامی در سطح منطقه و افزایش جایگاه نظامی در جهان
پس از انقلاب اسلامی با افزایش روحیه اعتماد به نفس ملی و روحیه مدیریت جهادی، ایران در زمینه نظامی و به خصوص تجهیزات و امکانات نظامی به رشد قابل توجهی رسید. ایران در این موضوع به خصوص در عرصه توانمندی موشک های بالستیک به جایگاه ممتازی در سطح جهان رسید که تا رسیدن به مرحله موشک های بالستیک هدایت شونده تا هدف گام چندانی باقی نمانده است.
۳- رسیدن به سطح بالایی از قدرت علمی و فن آوری
رشد علمی ایران در سال های پس از پیروزی انقلاب، بالاترین شتاب جهانی را به خود اختصاص داده است. در این باره می توان رسیدن به جایگاه های ممتاز جهانی در عرصه های مختلف همچون شبیه سازی، تکنولوژی نانو، هسته ای و موارد دیگری اشاره نمود.
۴- رشد قدرت اقتصادی
علی رغم وجود تحریم های گسترده اقتصادی پس از انقلاب، افزایش نرخ جهانی ارز طی چند سال گذشته(به استثنای سال اخیر) سبب شد که ایران توانمندی اقتصادی بالایی به دست آورد.

جنگ های ۴ گانه آمریکا علیه ایران
همانگونه که اشاره گردید ج.ا.ا در ۴ حوزه توانست به سطح بالایی از رشد دست یابد که تداوم این رشد و توسعه قدرت می تواند در آینده نزدیک ایران را از یک قدرت منطقه ای به یک قدرت در سطح جهانی تبدیل کند، که این موضوع به هیچ وجه مورد قبول نظام سلطه نیست. از این رو نظام جهانی سلطه به سردمداری آمریکا ۴ جنگ علیه ج.ا.ا به راه انداخت که از طریق آنها بتواند رشد قدرت ایران در ۴ حوزه مورد اشاره را دچار مشکل ساخته و متوقف نماید. این چهار جنگ عبارتند از:
۱- جنگ نیابتی: از طریق تروریست های صهیونیستی – تکفیری برای انهدام عمق استراتژیک ایران و مقابله با پیش روندگی انقلاب اسلامی در منطقه
۲- جنگ نرم(جنگ روانی و ادراکی): با هدف تغییر نگرش و باورهای مردم ایران و ایجاد اشتباه محاسباتی در نخبگان و مسئولین کشور
۳- جنگ اقتصادی: از طریق تحریم ها و تضعیف اقتصاد ملی با هدف ممانعت از پیشرفت کشور به ویژه در حوزه ی علم و فناوری و همچنین در تنگنا قرار دادن مردم به لحاظ معیشتی
۴- جنگ سیاسی و فرهنگی: از طریق جریان نفوذ و با هدف اثر بخش نمودن جنگ های سه گانه ی مذکور و تغییر رفتار ایران
با هوشمندی و درایت رهبر انقلاب، جنگ نیابتی از تهدید به فرصتی استثنایی برای انقلاب اسلامی تبدیل شد. اما نظام با ترکیبی از جنگ نرم و جنگ اقتصادی توانسته است در نگرش برخی از افراد جامعه تاثیرگذار شده و در تلاش برای ایجاد ادراک پیرامون لزوم تعامل و همراهی با سیاست های آمریکا برای حل مشکلات کشور است. نظام سلطه در تلاش است که از طریق جریان نفوذ اهداف زیر را تعقیب نماید:
• تخریب عزم ملی برای ایستادگی در مقابل سلطه گران
• تخریب وحدت و انسجام ملی با دو قطبی سازی جامعه
• ایجاد حاکمیت دوگانه
• تضعیف پایه های اقتدار نظام
• تضعیف ولایت و رهبری به عنوان مهم ترین مولفه ی قدرت نظام
سلطه گران برای تحقق اهداف فوق چشم به همراهی و هم افزایی جریان نفوذ و ‌نفاق جدید و نقش آفرینی آنان در انتخابات خبرگان و مجلس دهم دوخته اند.

به قدرت رساندن جریان نفوذ از طریق جنگ اقتصادی و جنگ نرم:
دقت در تحولات چند سال اخیر در ایران حاکی از این است که آمریکایی ها موفق شدند از طریق جنگ اقتصادی و جنگ ادراکی و شرطی سازی جامعه حول موضوع تحریم ها و مذاکرات، به مدیریت بخشی از افکار عمومی جامعه ایران بپردازند و از این طریق بر نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ تأثیر بگذارند که نتیجه آن به قدرت رسیدن جریانی بود که بخشی از آن متأثر از حلقه های نفوذ و بخشی نیز متأثر از جنگ ادراکی دشمن بوده و دچار اشتباه محاسباتی هستند.
جریان نفوذی که توانسته در قدرت جایی برای خود پیدا کند، در حال حاضر خطوط زیر را تعقیب می کند:
– فرصت سوزی در حوزه ی مقابله با جنگ نیابتی و از بین بردن مزیت های رقابتی در پای میز مذاکره با آمریکا
– کمک به اثر بخشی جنگ نرم در تغییر و باورهای جامعه در موضوع تعامل با آمریکا
– اثر بخش ساختن جنگ اقتصادی با معطل نگه داشتن ظرفیت های اقتصادی کشور

جریان نفوذ و پاس به آمریکایی ها:
جریان نفوذ که به کمک آمریکایی ها توانسته به قدرت برسد و به بسط قدرت خود بپردازد، اکنون می بایستی پاس گل آمریکایی ها را بی پاسخ نگذارد و پاسخ مناسب به آن بدهد. از این رو این جریان تلاش می کند تا پاسخ مناسبی به آمریکایی ها بدهد که این پاسخ در چارچوب تحقق اهداف راهبردی آمریکایی ها در مهار رشد قدرت ایران و توقف یا تضعیف حوزه های چهارگانه برتری روزافزون ایران است. این پاسخ ها را در حوزه های چهارگانه مورد اشاره می توان به این صورت مطرح نمود:
۱- افول قدرت علم و فنآوری
۲- تضعیف توان نظامی از طریق به هم ریختن بسته کامل قدرت موشکی ایران
۳- تضعیف اقتصاد ملی با پیگیری مدل توسعه وابسته
۴- تضعیف اقتدار منطقه ای و عمق راهبردی به وسیله همسویی با اراده آمریکا در جنگ نیابتی

نوشته های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *