غربگرایان و مسئله ی «قیومیت»

نام نویسنده: نورالدین حداد

اگر از معنای کلاسیک چپ سیاسی فاصله بگیریم خواهیم یافت، از آن زمانی که جریان موسوم به چپ انقلاب اسلامی در عرصه سیاسی کشور ظهور کردند، بحث قیومیت در این طیف متظاهر به خود انتقادی بسیار پر رنگ بوده است.

اگر از معنای کلاسیک چپ سیاسی فاصله بگیریم خواهیم یافت، از آن زمانی که جریان موسوم به چپ انقلاب اسلامی در عرصه سیاسی کشور ظهور کردند، بحث قیومیت در این طیف متظاهر به خود انتقادی بسیار پر رنگ بوده است. روح خودکامگی جمعی در جریان مشترک چپ مدرن و راست مدرن در دهه هفتاد با نزاع های پی در پی بر سر اولویت دادن به اندیشه های سیاسی هاشمی رفسنجانی و یا سید محمد خاتمی نسبت به هم گذشت. غالب افرادی که در دوران دولت اصلاحات در برابر هاشمی رفسنجانی ایستادند در اواخر دهه هشتاد به قیومیت او تن داده و به ناگاه اردوگاه دیگر لیدر جبهه غربگرایی را خالی تر از قبل کردند. اقبال عمومی پس از مرگ هاشمی رفسنجانی نصیب رئیس دولت اصلاحات می شود و او این بار با وجود مشی اعتدال در چارچوب گفتگوی ملی و با راهبرد تهیج افکار عمومی به واسطه ی دنیای بی مرز مجازی و همچنین سلبریتی ها دست به قماری بزرگ می زند. سید محمد خاتمی در تازه ترین اظهار نظر خود، منتقدان و نادمان رأی داده به حسن روحانی را دسیسه چین خطاب می کند. این روح خودکامگی فردی که به واسطه هاله های رسانه ای و پنهان کاری هایی که ذاتاً پتانسیل ایجاد کاریزمای مقطعی دارد را باید در غالب وضعیت امروزی سیاسی– اقتصادی کشور علی الخصوص در میان بدنه ی حامی حسن روحانی در انتخابات اردیبهشت ۹۶ تحلیل کرد. پس از آخرین اظهار نظر سید محمد خاتمی، بازی برای اصلاح طلبان تنها در یک میز رقم نخواهد خورد و آن ها مجبورند در خصوص حضور سیاسی این قیوم واپسین فکری کنند. آن ها در ادامه واکنش ها با دو دسته از گروه های مختلف مردم و نخبگان برخورد خواهند داشت:

  • دسته ای از جامعه که در قشر متوسط کشور گنجانده شده اند. آن ها اصولاً جزیی از همان آرای خاکستری بوده و در هر دوره ای بر اساس شرایط تبلیغاتی و یا نیازهای شخصی خود، نسبت به یکی از نامزدهای انتخاباتی اعلام موضع می کنند. انتقاد امروز این گروه بیشتر بر مدار جنبه های اقتصادی و معیشتی است. بخش اعظم این گروه که تا ماه های گذشته نسبت به واکنش های سید محمد خاتمی با انعطاف بیشتری برخورد می کردند امروز دچار یک توهین بزرگ شده اند. داستان فکاهی «زنده باد منتقد من ِ خاتمی»  تبدیل به تراژدی دسیسه چینی شده است و چهره حقیقی و خودکامگی جمعی جبهه غربگرایان بر این دسته واضح می شود.
  • دسته ی دیگر از اقشار متوسط و گاهاً بالادستی جامعه هستند که بیشتر از آن که مطالبات خود را در چارچوب وضعیت اقتصادی بسنجند آن را در حالت سیاسی تطبیق می دهند. قطعاً سرخوردگی این قشر از بدنه که عموماً رسانه چی ها و مبلغان حسن روحانی در دو انتخابات ریاست جمهوری یازدهم و دوازدهم بوده بیشتر و البته زحمات خود را بر باد رفته می پندارند.

برخی از افراد نام آشنا تر چپ مدرن و راست مدرن، که سعی بر تولید قداست نسبت به رئیس دولت اصلاحات را داشتند، امروز با چشم پوشی از سخنان اخیر او سعی بر دامن زدن نسبت به موضوعات حاشیه ای دیگر دارند، راهبرد اصلی آن ها برای دفع اثرات منفی سخنان خاتمی همان راهبرد «خود را به نشنیدن زدن» است. در کنار این موضوع، ایجاد برخی مطالبات تصنعی ِ معیشتی در ظاهر یک گفتمان نواصلاح طلبی توام با مباحث عدالت اجتماعی و اقتصادی جزیی از همین پروژه کلان است. اما در خصوص دسته دوم، جبهه غربگرایان حتی نتوانسته است توجیه ساده ای نسبت به واکنش های گروه فوق بیان کند. کادر سازی شکست خورده ای که می تواند با رویکرد جدیدتری به سمت جلو برود. آن هم عبور از قیم است. بسته کردن تصمیمات مهم جبهه غربگرایی در شکلی شورایی و بر مبنای گفتمان جدید؛ یعنی شستن دست ها از کم کاری های دولتی که حامیان آن اصلاح طلب بوده است. و در نهایت آماده شدن برای زمانی که خاتمی ها، عارف ها و… در اعلام مواضع خود توجهی به ریزش حامیان نداشته باشند.

نوشته های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *