حربه آمریکا برای فرار از شکست منطقه ای

نام نویسنده: ابوالفضل صفری

شکست پروژه نرمالیزاسیون نظام جمهوری اسلامی ایران در قالب برجام موجب شد تا آمریکا راهبرد خود علیه ایران را تغییر دهد.

شکست پروژه نرمالیزاسیون نظام جمهوری اسلامی ایران در قالب برجام موجب شد تا آمریکا راهبرد خود علیه ایران را تغییر دهد. راهبرد جدید آمریکا که راهبردی چند لایه و ترکیبی است از زمستان سال ۱۳۹۵ عملیاتی شد. آمریکا در این راهبرد کوشیده است با افزایش تحرکات برای براندازی نظام، افزایش تحریم ها و فشارهای اقتصادی، ایجاد ائتلاف منطقه ای، تحریم سپاه پاسداران، افزایش عملیات های ویژه و تقویت اهرم های اطلاعاتی، ایران را وادار به عقب نشینی کند. در چارچوب این راهبرد، سناریوهایی برای منطقه تدوین و عملیاتی شد. اما برخلاف خواست و اراده غربی ها، این سناریوها با شکست مواجه شدند. محو سازمان نظامی و اقتصادی داعش پیش از پایان تاریخ مصرف آن برای غرب، حفظ تمامیت ارضی کشورهای عراق و سوریه، شکست فتنه بارزانی، شکست طراحی سعودی ها برای بحران سازی در لبنان، ناکام ماندن کودتای علی عبدالله صالح در یمن؛ مصادیقی از شکست های زنجیره ای محور غربی-عبری-عربی در مقابله با محور مقاومت است. از سوی دیگر ائتلاف سازی منطقه ای با محوریت سعودی ها نیز با دور شدن  قطر و ترکیه از دربار سعودی، پراکنده شده است.

با توجه به گزاره های فوق به نظر می رسد راهبرد جدید آمریکا در قبال ایران در سطح منطقه دچار چالش های جدی شده است. اما وضعیت راهبرد آمریکا نسبت به داخل ایران چگونه است؟ ️همانگونه که گفته شد راهبرد نوین آمریکا در قبال ایران، راهبردی چند لایه و ترکیبی است. رویکرد منطقه ای این راهبرد با چالش های جدی مواجه شده اما رویکرد داخلی آن هنوز با بن بست مواجه نشده است. طی ماه های اخیر و در چارچوب طراحی های جدید آمریکا علیه ایران، تحرکات جریان های معاند، فتنه و اصلاح طلبان رادیکال تشدید شده است. در خارج از کشور معاندان ائتلاف سازی را در دستور کار قرار داده [تکرار تجربه های شکست خورده] و برای بر عهده گرفتن نقش چلبی رقابت و خود نمایی می کنند. در داخل کشور نیز جریان های فتنه و اصلاح طلبان رادیکال دچار بیش فعالی شده اند. این جریان ها به سرعت در حال حرکت به سمت تکرار رفتارهای گذشته خود هستند. اما معاندان، فتنه گران و اصلاح طلبان رادیکال تنها بازیگران رویکرد داخلی راهبرد نوین آمریکا نیستند. شبکه های نفوذ با طراحی ها و سازماندهی های پیچیده موفق شده اند در ساخت قدرت و جریان های مختلف رسوخ کرده و به ساختار شکنی های گسترده علیه نظام مشغول شوند. فصل مشترک تحرکات همه جریان های فوق، سیاه نمایی مطلق از وضعیت کشور، ناکار آمد نشان دادن نظام و مقصر تراشی از آن در مشکلات اقتصادی کشور، تبرئه و سفیدسازی غربگرایان و نئولیبرال های حاکم، دوگانه سازی میان انقلاب اسلامی و نظام، ایجاد تصویر مستبد و غیر پاسخگو از حاکمیت و تقلا برای مشروعیت و اعتبار زدایی از نظام جمهوری اسلامی ایران است. زیرا این جریان ها برای ادامه تحرکات خود نیاز به ایجاد و غالب نمودن فضایی انباشته از فساد مالی، بحران های اقتصادی، صنفی و اجتماعی و آکنده از یاس و نامیدی بر جامعه دارند تا ادعای ناکارآمدی نظام را به یک باور عمومی مبدل ساخته و خود را معتبر جلوه داده و به عنوان آلترناتیو مطرح سازند. با توجه به شکست منطقه ای محور غربی-عبری-عربی در مقابل محور مقاومت و گسترش تحرکات معاندان علیه نظام، این محور بیش از پیش به دنبال بی ثبات سازی ایران است. زیرا آنها با بی ثبات سازی ایران می توانند هم روند گسترش نفوذ و اقتدار منطقه ای را متوقف و معکوس ساخته و هم تغییر ساختار نظام (یا تغییر نظام) را ممکن سازند. بنابراین باید در انتظار افزایش تحرکات جریان های معاند و غیرهمسو با انقلاب اسلامی از یک سو و عملیات های ایذایی محافل مشکوک فربه شده در جبهه انقلاب بر علیه نظام بود.

نوشته های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *