تتلو یا تغییر قانون اساسی؛ مسئله کدام است؟

نام نویسنده: ابوالفضل صفری

طی روزهای اخیر برخی اصولگرایان سنتی مانند علی لاریجانی و باهنر از ضرورت تغییر قانون اساسی سخن گفته اند.

طی روزهای اخیر برخی اصولگرایان سنتی مانند علی لاریجانی و باهنر از ضرورت تغییر قانون اساسی سخن گفته اند. سخنان این طیف از سیاسیون، با استقبال و پوشش بی سابقه اصلاح طلبان در قالب یک مطالبه عمومی و فرا جناحی در حال تبدیل شدن به تصویر غالب است. بررسی روند یک ساله اخیر طرح مسئله تغییر قانون اساسی در کشور نشان می دهد که ابتدا جریان های معاند و غیرهمسو با انقلاب اسلامی، جبهه انقلاب و نظام را متهم نمودند که می خواهند از طریق پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶، چند پروژه از جمله تغییر قانون اساسی را عملیاتی نمایند. این ادعاها آنقدر تکرار شد تا در آستانه انتخابات، یکی از دلایل واهی اصلاح طلبان برای رای دهی به حسن روحانی، جلوگیری از تغییر قانون اساسی عنوان شد. اما بعد از انتخابات، همزمان با تقابل علنی حسن روحانی با نظام، علی لاریجانی به عنوان یکی از یاران حسن روحانی و حامیان او در انتخابات، از جایگاه ریاست قوه مقننه، از ضرورت تغییر قانون اساسی سخن گفت. اصلاح طلبان نیز وارد میدان شده و هر کدام به فراخور گرایش هایشان، درباره محورهای تغییر در قانون اساسی، تحلیل و تفسیر نوشتند. این روند ادامه دارد. در یک تقسیم کار آشکار، اصولگرایان سنتی مأمور به آشکار نمودنِ تدریجی پروژه های حسن روحانی شده و اصلاح طلبان در نقش تدارکاتچی و سرباز، فضای اجتماعی را برای این پروژه ها آماده می کنند. در مقابل؛ جبهه انقلاب با مسئله ی خوب یا بد بودن حضور تتلو در مراسم جشن فارس پلاس مشغول است! سرگرم شدن جبهه انقلاب با تتلو و خودزنی های غیر قابل تحمل درون این جبهه و غفلت از مسائلی مانند پروژه تغییر قانون اساسی، بسیار عجیب است. متأسفانه باید گفت نخبگان انقلابی برای خود اولویتی به نام نقد درون جبهه ای تعریف کرده و سایر موضوعات را به کل فراموش کرده اند. نقدی هم که به جای نقد بودن، خشونت کلامی محض و صرفا خودزنی است. در چنین فضایی چه باید کرد؟ در فضایی که انقلابی ها با تتلو سرگرم هستند و برخی از سران در حال چنگ انداختن بر صورت بر نظام، آتش بس یکطرفه را مطرح می نمایند؛ در برابر حسن روحانی منفعل شده و به خود مشغول می شوند؛ برای انتقاد از غربگرایان، جزیره ای عمل کرده و تک تک به جبهه مقابل زده و صرفاً هم به یک خاکریز می زنند؛ در برابر روایت سازی های تاج زاده و بی بی سی فارسی و خوئینی ها سکوت کرده و در برابر متلک پراکنی های عبدی، ذهن شان حتی به کاملیا انتخابی فرد و ساسی مانکن و جشن چلچراغ نمی رسد. اصل را فرع تصور کرده و فروع را اصل نموده اند. در برابر هجمه ها به نظام، هم، ریش سفید شده و در گوشه ای یکی به نعل می زنند و یکی به میخ. در فضایی که همه جریان های معاند و غیرهمسو با انقلاب اسلامی، از فتنه تا انحراف، از چپ های سوسیالیستی که خرقه عدالتخواهی به تن نموده اند تا آمستردام نشنیان رنگین کمانی، از تکفیری های آواره در پاکستان تا میهمانان بزم های خیابان نیلوفر، همه و همه علیه نظام یک صف شده و ابایی از آشکار نمودن این جبهه برای براندازی نظام ندارند.

در چنین فضایی، نخبگان جوان جبهه انقلاب بایستی وارد عرصه شوند. نخبگانی که به جای بیعت با این و آن، به اندیشه امامین انقلاب اسلامی مومن بوده و با درک درست شرایط، مشاهده صحیح و تحلیل های دقیق، به درون جامعه رفته و بصیرت افزایی نمایند. نمی توان معطل این و آن ماند. نمی توان منفعل ماند. باید فضای مساجد با اندیشه و کلام دیالمه ها و حسن باقری ها، پُر شود. گروه ها و تشکل های انقلابی که از جوانان انقلابی و متعهد و با سابقه روشن در دوران دانشجویی تشکیل شده اند، باید خط شکنی کرده و علی رغم همه مشکلات و کمبودها و خودزنی ها، مانع از مشغول شدن جبهه انقلاب با مسائل بی اهمیت شده و جای خالی تشکل های دانشجویی انقلابی را در جامعه پر کنند.

نوشته های مرتبط

نظری بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *